لاو!!!!!!!!

زیر یک سنگ سیاه دونه ای زد جوونه سر در آورد از تو خاک آسمون و ببینه سایه سیاه سنگ افتاده بود رو تنش سردی پیکر سنگ مونده بود رو بدنش خسته شد نشست رو خاک اون جوونه قشنگ نتونست بیاد بیرون از زیر سینه سنگ گفت زیر سنگ سخت من غریب و اسیرم زیر این حجم کبود جون میدم من میمیرم سنگه تا اینو شنید قلب سنگیش شکست گفت که با این همه درد نمی شه اینجا نشست لب پرتگاه جنون لغزید و افتاد تو رود چشمای جوونه دید افتاب و هر چی که بود چه قشنگه کار سنگ تو سکوت شهر من رسیدن به اوج عشق قصه ی سکوت سنگ یکی هست که میگذره از خودش ببین چه سخت سنگه افتاد ته رود تا جوونه شد درخت!
زیبا پشت سرمون حرفای رنگی می زنن
دروغ و تهمتا رو به چه قشنگی می زنن
زیبا انگار نمی خوان ما دو تا مال هم باشیم
دوس دارن که غیر ممکن و محال هم باشیم
نگا به خودت نکن خیلی از آدما بدن
خیلیا پشت سر ما حرفای سیا زدن
زیبا دنیا دشمنه درنده داره مار داره
آخه تو این همه پس با من و تو چیکار داره؟
هرکی از راه می رسه یه قصه تازه میگه
اسممو زود می زاره کنار یه اسم دیگه
از بد اقبالی من توام به اون گوش می کنی
بیشتر از پیش من و می رونی فراموش می کنی
آدما دوس ندارن به قصه مون نگا کنن
دوس دارن ما رو یه جور از همدیگه جداکنن
زیبا من اسمتو با دنیا عوض نمی کنم
واسه خاطر نگات تا ته دنیا می شکنم
زیبا ثابت می کنم عاشقتم به هر کسی
زوده اون روزی که تو به این حقیقت برسی
وقتی مردم واسه تو بهم نریزه عالمت
سربلندی که به خاطر تو مرده" آرامت"
دنیا رو بهم میریزم تا بگم آی آدما
که می خواین زیبا به جای تو به من بگه شما!
دوست دارم تمومتون رنگ خوشی رو نبینید
جای گل همیشه خارای مصیبت بچینید
خیلی آدما می خوان با واسطه بی واسطه
خط قرمز بکشن رو جاده این رابطه
نذا زیبا بذا با هم تا خود خدا بریم
جوری آروم که نفهمن من و تو کجا می ریم!
توی قاب خیس این پنجره ها
عکسی از جمعه ی غمگین می بینم
چه سیاه به تنش رخت عزا
تو چشاش ابرای سنگین می بینم
داره از ابر سیاه خون می چکه
جمعه ها خون جای بارون می چکه
نفسم در نمیاد جمعه ها سر نمیاد
کاش می بستم چشامو این ازم بر نمیاد
عصر جمعه به هزار سال میرسه
جمعه ها غم دیگه بیداد می کنه
آدم از دست خودش خسته می شه
با لیای بسته فریاد میکنه
جمعه وقت رفتنه موسم دل کندنه
خنجر از پشت می زنه اونکه همراه منه!
گریه کن عزیزم اما نه فقط واسه خودت
واسه اینکه نمی شه دیگه بیام تولدت
گریه کن جداییها ما رو رها نمی کنن
آدما انگار برای ما دعا نمی کنن
گریه کن حالا حالا از هم باید جدا باشیم
بشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم
گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم
به خدای آسمونا مون گلایه می کنم
گریه کن تو بختمون یه برف سنگین نیومد
این همه پرنده رد شد مرغ آمین نیومد
گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم
تنهایی برای سنگینی غصه کم بودیم
گریه کن برای روزایی که خورشیدی نداش
دلای من و تو که به فردا امیدی نداشت
گریه کن سبک می شی روزای خوب یادت میاد
گرچه تو تقویمامون نیستن اون روزا زیاد
گریه کن واسه رویایی که قسمت نمی شه
یه شبم سر خدا واسه ما خلوت نمی شه
گریه کن بذار تمام عقده هات شسته بشه
حق داره آدم یه وقتا از خودش خسته بشه
گریه کن تا آیینه شه باز اون چشای روشنت
واسه موندن لازمه فدای گریه کردنت!
پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه ی اندوه می کارد
مو سپید آخر شدی ای برف
تا سرانجامم چنین دیدی
در دلم باریدی...ای افسوس
بر سر گورم نباریدی
چون نهالی سست می لرزد
روحم از سرمای تنهایی
می خزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهایی
دیگرم گرمی نمی بخشی
عشق ای خورشید یخ بسته
سینه ام صحرای نو میدیست
خسته ام از عشق هم خسته
بعد از او دیگر چه می جویم؟
بعد از او دیگر چه می پایم؟
اشک سردی تا بیفشانم
گور گرمی تا بیاسایم
پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه ی اندوه می کارد
در شب کوچک من افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهره ی ویرانیست
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
در شب اکنون چیزی می گذرد
ماه سرخ است و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها همچون انبوه عزاداران
لحظه ی باریدن را گویی منتظرند
لحظه ای
و پس از آن هیچ
پشت این پنجره شب دارد می لرزد
و زمین دارد
باز می ماند از چرخش
پشت این پنجره یک نا معلوم
نگران من و توست
سلام مهربونم ، تو این چند روز فهمیدم نه تنها خیلی واسم عزیزی،
بلکه هیچی نمیتونه تو رو از خاطره من ببره…..هیچ چیز.
تو این چند روز تو خلوتام فهمیدم خیلی چیزا رو یاد گرفتم…..
این که اگه آدم تونست قلبشو پاک کنه و سیقل بده عاشق میشه
اون وقت این عاشقی دیگه خیلی واسش قشنگ میشه ….خیلی…
این عالم خیلی پاکه و هیچی نمیتونه خدشه دارش کنه….هیچی.
تو این عالم دیگه دوری و نزدیکی به عشقت فرقی نداره تو همه جوره باهاش خوشی…
براش نگران میشی همش به یادشی و حتی به یادش اشک میریزی ….
اشک… آره تو این عالم اشک ریختن خیلی قشنگه…خیلی...
تو این عالم هر چیزی تورو به یاده عشقت میندازه …
نمیدونم بعد از این حرفام تو چه فکری میکنی اینارو بیشتر واسه دله خودم گفتم…
همیشه شنیده بودم عشق خودخواهی میاره ولی تو این عالم اثری از خود خواهی ندیدم…
اصلا مهربونم به نظر من این دله آدمه که دنیا رو براش میسازه یا برعکس خراب میکنه ……
یه چیزه دیگه ام یاد گرفتم اینکه آدم تو اون عالم دیگه از خواهشهای دلش خجالت نمیکشه…
یعنی دیگه همه چیز براش مقدسه… پاکه…
و دیگه از اینکه میگی دوست دارم خجالت نمیکشی
و بدون هیچ چشمداشتی ، با تمامه وجودت دوست میداری….حتی اگه جوابی نشنوی…
دوست دارم.......

تنهايم نگذار نرو !! تنهايم نگذار، من تحمل رفتن و ترک کردن کسي را که دوست دارم، ندارم
من حسرت کشيدن و دوري و اشک ريختن چشمهايم را نمي توانم فراموش کنم مي گويي برميگردم.
من نميگويم تو دروغ ميگويي ولي من به روزگار اعتماد ندارم
در لحظه اي که فراموشم کردي بدان که من ديگر نميتوانم زندگي را ادامه دهم

خسته ام از این کلمات کودکانه ...
خسته ام از کشیدن خطی منحنی به شکل قلب و پرتاب کردن تیری بسوی آن ...
خسته ام از دویدن برای رسیدن ... برای رسیدن به هیچ ...
خسته ام از شنیدن نجوای ناله های عاشقانه ی عاشقی در کنج تنهائیهایش ...
خسته ام از این اعتیاد قلبم به عشق ...
از اعتیاد چشمانم به اشک ... از اعتیاد روحم به غم وغصه ...
خسته ام از این قمار دل ...
قماری که آخرش چه برنده باشی چه بازنده بازنده ای بیش نخواهی بود ...
خسته ام از جارو کردن خرده شیشه های دل ...
خسته ام از مداوا کردن این زخم های کهنه ...
خسته ام از زیر سوال رفتن عشق ...
خسته ام از دعا خوندن برای رسیدن به تو ...
خسته ام از این تنهایی ... تنهایی ای که سال هاست به آن مبتلایم ...
خسته ام ... خسته ...خسته ی خسته ...
خسته ام از این همه انتظار ... خسته ام از بیاد آوردن روز جدائی من و تو ...
